استتار:پنهان شدن
استجازه:درخواست اجازه
استحاضه:نام يكى از سه نوع خونى است كه زنها مى بينند. اين خون اگر زياد باشد، استحاضه‌ى كثيره و اگر كم باشد، استحاضه‌ى قليله و در غير اين دو صورت، استحاضه‌ى متوسّطه است.
استحاله:دگرگون شدن يك چيز؛ بطورى كه چيز ديگرى محسوب شود؛ مانند اينكه چوبِ نجس بسوزد و خاكستر شود.
استحصال:بدست آوردن
استحلاف:درخواست قسم خوردن
استخاره:طلب خير
كشف ماهيت و نتيجه يك عمل از جهت درستى يا نادرستى بوسيله تسبيح يا قرآن در موردى كه فرد در تصميمش ترديد داشته باشد.
استخلاص:آزادى ، خلاص كردن، طلب خلاصى كردن
استرجاع:گفتن آيه‌ى شريفه «اِنّا للّه و انّا اليه راجعون» در هنگام مصيبت.
استرداد:پس گرفتن
استسقاء:طلب باران. رجوع کنيد به: نماز استسقاء
استشفاء:شفا خواستن، بهبود خواستن
استطاعت:توانايى انجام فرايض حج
استطاعت طريقى (سِربى): باز بودن راه
استطاعت مالى: در اختيار داشتن توشه و احتياجات سفر و همچنين وسيله نقليه.
استطاعت بدنى: سلامتى و توانايى براى اعمال حج.
استطاعت بذلى: استطاعتى كه از بخشش مال توسط ديگرى حاصل مى‌‌گردد.
استظلال:سايه قرار دادن بالاى سر
استظهار:دو يا سه روز قبل يا بعد از عادت (وقتيه يا عدديه) كه اگر زن در اين روزها خون ببيند، بايد بنابر حيض بگذارد هر چند علامت خون حيض را نداشته باشد.
استعلاء:برترى جستن
استعلام:پرسش كردن، آگاهى خواستن
استغفار:درخواست بخشش گناهان از خداوند. رجوع کنيد به: توبه
استفتاء:درخواست فتوا، سؤال كردن و كسب نظر مجتهد درباره حكم شرعى يك مسأله
استفسار:پرسيدن و توضيح خواستن
استقبال:روبه قبله بودن
استقرار حج:باقى ماندن حج برگردن مكلفى كه مستطيع است و حج انجام نداده است.
استقصاء:دقت و تفحّص كامل، پى‌جويى كردن
استلام حجر:دست ماليدن و بوسيدن حجر الاسود به قصد تبرك
استلذاذ:لذت بردن. رجوع کنيد به: تلذذ
استماع:شنيدن، گوش دادن
استملاك:رجوع کنيد به: تملك
استمنا:انجام دادن كارى با خود كه موجب بيرون آمدن منى شود.
استنباط احكام:بدست آوردن حكم خداوند از منابع صحيح (كتاب، سنت، اجماع و عقل)
استنجاء:طهارت پس از تخلّى.
آب استنجاء: آبى كه براى اين طهارت بكار رفته است.
استنشاق:وارد كردن آب در بينى
استنكاف:سرپيچى كردن، امتناع كردن
استهلال:جستجو براى ديدن هلال ماه
گريه نوزاد هنگام ولادت
استيجار:رجوع کنيد به: اجاره
استيذان:درخواست اجازه
استيفاء حق:گرفتن تمام حق
استيلاء:تسلط پيدا كردن، غلبه يافتن
استيناف:از سر گرفتن عمل
اسراف:زياده روى كردن، از حد اعتدال خارج شدن. رجوع کنيد به: تبذير
اسقاط كافّه خيارات:ساقط كردن و از بين بردن هرگونه اختيار فسخ معامله
اسلام:تسليم و انقياد در برابر دين خاتم، كه گاه به معناى اقرار به توحيد و رسالت پيامبر اكرم (ص) نيز مى‌باشد ß ايمان
اسماء متبركه:نام‌هاى مقدسى كه حفظ احترام آنها لازم است و لمس آنها بدون طهارت جايز نيست.
اشربه:آشاميدنى‌ها
اشكال دارد:يعنى چنين كارى موجب اسقاط تكليف نيست و نمى‌شود به آن اكتفا كرد؛ ولى در اين مورد مى‌توان به فتواى مجتهدى كه در رتبه‌ى بعدى است رجوع كرد. رجوع کنيد به: احتياط واجب
اشهُر حج:ماههاى شوال، ذى القعده و دهه‌ى اول ذى الحجه
اصلاح ذات البين:آشتى دادن
اصول دين:اركان دين: توحيد، نبوّت و معاد
اصول مذهب:اركان مذهب: إمامت و عدل
اضرار:ضرر رساندن
اضطرار: ناچارى، ناگزيرى
اِطباقى :رجوع کنيد به: مجنون
اظهار:آشكار كردن، بيان كردن چيزى بطور علنى
اظهَر:ظاهرتر، روشن‌تر (فتوى است)

اعاده:تكرار عمل
اعتكاف:اقامت و روزه‌دارى در مسجد، به مدت سه روز يا بيشتر، به قصد عبادت
اعدَل :عادل‌تر. رجوع کنيد به: عادل
اِعراض:روى گرداندن
اعراض از وطن: روى گردانى از وطن؛ بطورى كه انسان قصد كند براى زندگى به آنجا باز نگردد.
اعراض از مال: چشم پوشى مالك از مال يا حق خود.
اِعسار
تنگ دست شدن، ناتوانى بدهكار از پرداخت بدهى به خاطرِ نداشتنِ امكانات مالى (بجز ضروريات زندگى)
اعلام:آگاه ساختن
اِعلان:آشكار ساختن، علنى كردن
اعلم:داناتر، مجتهدى كه نسبت به ساير مراجع، قدرت بيشترى بر شناخت احكام الهى داشته باشد و بهتر بتواند احكام شرعى را استنباط كند و به اوضاع زمان خود، از ديگران آگاه‌تر باشد.
اعيانى :اموال غير منقول موجود در زمين؛ مانند خانه، چاه و درخت
ادعيه مأثوره:دعاهايى كه از معصوم نقل شده است.
اِغوا:گمراه كردن، منحرف كردن
اناطه:موكول كردن. رجوع کنيد به: منوط
افترا:رجوع کنيد به: تهمت
افشا:آشكار كردن، فاش نمودن
افضا:يكى شدن مجراى بول و حيض، يا مجراى حيض و غائط، يا هر سه
افطار:به پايان رساندن روزه
باطل كردن روزه
افلاس:ورشكستگى، بى‌پولى. رجوع کنيد به: مفلس
اقاله:بهم زدن عقد لازم با رضايت طرفين
اقامت:قصد ماندن در جايى به مدت ده روز يا بيشتر و يا قصد سكونت دائمى در يك شهر يا روستا
اقامه:بپا داشتن، انجام دادن
ذكرهاى مخصوص پس از اذان و هنگام آماده شدن براى نماز
اِقامه‌ى معروف:برپا داشتن كارى كه از نظر شرع، پسنديده است.
اِقباض:تحويل دادن، پرداخت كردن
اقرار:اعتراف (به منظور اثبات يا نفى چيزى)
اقرب:اين تعبير در فقه در حكم فتواست.
الاقرب فالاقرب:مراعات نزديكترين و پس از آن نزديكتر؛ به عنوان مثال در باب ارث، در صورت وجود طبقه‌ى اول، ارث به طبقه‌ى دوم نمى‌رسد و يا در باب زكات فطره، پرداخت فطريه، به نزديكترين فقير خويشاوند ترجيح دارد.
اقوى :قوى‌تر (فتوى است)
اكتفا به رفع ضرورت:بسنده كردن به ميزان ناچارى. رجوع کنيد به: فع ضرورت
اكراه:وادار كردن شخص به كارى كه مايل به انجام آن نيست.
اكل مال به باطل:گرفتن مال ديگرى بدون دليل و بدون انجام دادن كار و يا پرداخت چيزى در مقابل آن
آلات لهو:ابزار عياشى و خوشگذرانى‌هاى نامشروع؛ مانند تار و طنبور
آلات مشتركه:ابزار و وسايلى كه هم در راه صحيح شرعى و هم در راه باطل (گناه) كاربرد دارد؛ مثل چاقو
التفات:توجه داشتن
اَماره:آنچه انسان را از جهل يا شك خارج كرده، موجب غلبه گمان يا اطمينان شود.
اماكن اربعه:رجوع کنيد به: اماكن تخيير
اماكن تخيير:مكانهايى كه مسافر مى‌تواند در آنها نماز را تمام يا شكسته بخواند (مسجد الحرام، مسجد النبى (ص)، مسجد كوفه و حرم امام حسين «عليه السلام)
ِاماله:داخل كردن داروى مايع در بدن، از طريق مخرج غائط، با ابزار مخصوص. رجوع کنيد به: تنقيه
امام:مقتدا، پيشوا
امام جماعت:پيش نماز، كسى كه در نماز به او اقتداء كنند.
اماميه:مذهب كسانى كه به امامت ائمه‌ى دوازده‌گانه (عليهم السلام) معتقد باشند.
امتزاج:آميختگى، مخلوط شدن
اَمر به معروف:خواستن از ديگران و وادار كردن آنها به رعايت احكام شرعى و كارهايى كه پسنديده است.
امرار معاش:گذراندن زندگى
اِمساك:خوددارى كردن، پرهيز از چيزهايى همچون محرمات احرام، مبطلات روزه و ...
امهال:مهلت دادن، فرصت دادن
اموال محترمهکاموالى كه بدون اجازه، نمى‌توان در آنها تصرف كرد.
امور حسبيه:كارهايى كه شارع مقدس راضى به رها كردن آنها نيست و متصدى آنها ولى فقيه يا نماينده‌ى اوست؛ مانند رسيدگى به اموال يتيمان
امين:امانتدار، مورد اعتماد
اِناث و ذكور کدختران و پسران، زنان و مردان
انتحار:خودكشى
انتصاف:دو نيم شدن، نصف شدن
انتقال :تغيير ماهيت يك ماده‌ى نجس در اثر جابجايى و از بين رفتن آن ماده؛ مانند انتقال خون انسان به پشه و تبديل شدن آن به خون پشه
آندوسكپى :عكسبردارى و نمونه‌بردارى از داخل بدن
اِنزال:بيرون آمدن منى
انشاء:آغاز كردن، ايجاد يك اعتبار يا خواسته و مانند آن با لفظ يا غير آن.
انصرافکبرگشتن، پشيمان شدن، بازگشتن
اَنعام:چهارپايان اهلى؛ مانند گاو، گوسفند و شتر
اَنفال:اموالى كه به جهت ولايت و رهبرى بر امت اسلامى در اختيار امام معصوم «عليهم السلام» يا نايبش مى‌باشد.
اَنفحه:پنير مايه
اِنفساخ عقد:فسخ شدن خودبخودى عقد، به هم خوردن قرارداد، گسيختن عقد
اَنفيه
نوعى داروى استنشاقى كه از راه بينى استعمال مى‌شود.
اِنقلاب :دگرگون شدن؛ مانند تبديل شدن شراب به سركه
اِهتمام :اهميت دادن
اَهل ذمه:غير مسلمانانى كه به يكى از اديان الهى معتقدند و با عهد و پيمان در امان مسلمانان هستند.
اهل كتاب
غير مسلمانى كه به يكى از اديان الهى معتقد باشد و خود را تابع يكى از پيامبران صاحب كتاب بداند؛ مانند يهودى و مسيحى.
اوامر ولايى:رجوع کنيد به: احكام حكومتى
اوداج أربعه:رگهاى چهارگانه گردن حيوان. رجوع کنيد به: فرى اوداج اربعه
اوراق بهادار:اوراقى كه ارزش مالى دارند ولى پول نيستند مانند اوراق قرضه و اوراق سهام
اوراق قرضه:
نوعى از اسناد مالى كه در معاملات بورسى و بانكى، قابل نقل و انتقال و داراى نرخ باشد ولى دلالت بر مالكيت مشاء چيزى نداشته باشد.
اورع:با تقواتر، كسى است كه نه تنها از معاصى، بلكه از شبهات هم بيش از ديگران اجتناب مى‌كند.
اوصيا:جمع وصى. رجوع کنيد به: وصى
اولى :سزاوارتر
اولياء دم:صاحبان خون مقتول. رجوع کنيد به: ولى دم
ايام استظهار:دو يا سه روز قبل يا بعد از عادت (وقتيه يا عدديه) كه اگر زن در اين روزها خون ببيند، بايد بنابر حيض بگذارد هر چند علامت خون حيض را نداشته باشد.
ايام البيض:سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمرى
ايام تشريق:سه روز بعد از عيد قربان (روز يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذى الحجه) براى كسانى كه در سرزمين منى هستند.
ايام متبركه:اعياد و مناسبتهاى مذهبى؛ مانند ميلاد معصومين (عليهم السلام)
ايام نقاء:روزهايى كه زن از حيض و استحاضه و يا نفاس پاك مى‌باشد.
ايقاع:هر نوع قرار يا نقض قرارى كه يكجانبه باشد (يعنى نياز به قبول ديگرى نداشته باشد)؛ مانند طلاق.
ايلاء:قسم شوهر بر ترك عمل زناشويى با همسر دائمى خود (بيش از چهار ماه يا براى هميشه)
ايمان :اقرار و اعتقاد به اسلام (يعنى توحيد و نبوت پيامبر اكرم «صلى الله عليه وآله») همراه با اعتقاد به امامت و ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام)

ب
مثل بازداشت !
بار (دريايي): بار شامل هرگونه محموله اعم از اموال و اشيا و هر كالاي ديگري مي‌باشد به استثنا حيوانات زنده و بارهايي كه بر طبق مفاد قرارداد باربري بايد روي عرشه كشتي حمل گردد و عملاً هم بدين ترتيب حمل شده باشد. (بند 3 ماده 52 از قانون دريايي مصوب 29/6/1343)

باران مؤثر: عبارت است از بخشي از بارندگي ماهانه كه در طول فصل زراعي نازل مي‌شود و به مصرف تبخير و تعرق گياه مي‌رسد و از خالص نياز آبي گياه مي‌كاهد و مقدار آن به صورت حجم آب ماهانه قابل محاسبه است. (ماده 24 (2-1) آيين‌نامه اجرايي بهينه‌سازي مصرف آب كشاورزي مصوب 11/6/1375 هيأت وزيران)
بارگيري و تخليه: بارگيري به طور معمول از زماني شروع مي‌شود كه چنگال جرثقيل باري را كه فرستنده آماده بارگيري كرده است به منظور بارگيري در كشتي از اسكله يا بارانداز يا وسايل باربـري كه بديـن منظـور مورد استفاده قرار گيرد گرفته و بلند نمايد و تخليه زماني خاتمه مي‌يابد كه چنگال جرثقيل بار را در اسكله يا بارانداز يا وسايل باربري كه بدين منظور مورد استفاده قرار گرفته فرود آورد. (بند 9 ماده 52 از قانون دريايي مصوب 29/6/1343)
بارنامه: سندي است مبين مالكيت كالا كه حمل كننده يا نماينده وي پس از وصول كالا صادر مي‌نمايد و حاكي از حمل كالاي معيني از يك نقطه (مبدا حمل) به نقطه ديگر (مقصد حمل) با وسيله حمل مورد توافق (كشتي، كاميون، قطار و هواپيما يا تركيبي از آن‌ها) در محل مقابل كرايه حمل معين مي‌باشد. (بند ج ماده 1 از آيين‌نامه اجرايي قانون حمل و نقل و عبور كالاهاي خارجي از قلمرو جمهوري اسلامي ايران مصوب 18/5/1377 هيأت وزيران)
بارنامه بين‌المللي: بارنامه بين‌المللي موضوع اين قانون عبارت است از سند كاشف از حقوق مالكيت كه طرح آن توسط وزارت راه و ترابري تهيه و از طريق وزارت امور اقتصادي و دارايي چاپ و پس از وصول حق تمبر به ميزان 250 ريال به موجب حواله وزارت راه و ترابري در اختيار شركت‌هاي مجاز حمل و نقل جاده‌اي بين‌المللي قرار خواهد گرفت. (ماده 3 از قانون الزام شركت‌ها و مؤسسات ترابري جاده‌اي به استفاده از صورت وضعيت مسافري و بارنامه مصوب 31/2/1368)
بارنامه داخلي: بارنامه داخلي موضوع اين قانون عبارت است از سند كاشف از حقوق مالكيت كه طرح آن توسط وزارت راه و ترابري تهيه و از طريق وزارت امور اقتصادي و دارايي چاپ و پس از وصول حق تمبر به ميزان 100 ريال به موجب حواله وزارت راه و ترابري در اختيار شركت‌ها و مؤسسات مجاز حمل و نقل جاده‌اي داخلي كالا جهت جابه‌جايي محمولات بين‌ شهرهاي كشور قرار خواهد گرفت. (ماده 2 از قانون الزام شركت‌ها و مؤسسات ترابري جاده‌اي به استفاده از صورت وضعيت مسافري و بارنامه مصوب 31/2/1368)
بارنامه دريايي: بارنامه دريايي سندي است كه مشخصات كامل بار در آن قيد و توسط فرمانده كشتي يا كسي كه از طرف او براي اين منظور تعيين شده امضا گردد و به موجب آن تعهد شود بار توسط كشتي به مقصد حمل و به تحويل گيرنده داده شود. بارنامه دريايي يا اسناد مشابه آن به منزله رسيد دريافت بار است. (بند 7 ماده 52 از قانون دريايي مصوب 29/6/1343)
بازجو: كسي است كه جهت تكميل پرونده اقدام نمايد. در صورتي كه ادامه بازجويي منجر به كشفيات جديد يا اعتراف در ارتباط با مال از بين رفته شود و صورت جلسه ثانوي تنظيم و پيوست صورت جلسه بدوي كشف مي‌گردد و شخص بازجو در اين مرحله به عنوان كاشف محسوب مي‌شود
بازداشت : وضعی است كه به موجب قرارهاي صادره از مراجع ذي‌صلاح قضايي تا صدور حكم قطعي شخص در توقيف به سر برده يا برابر مقررات انضباطي در بازداشتگاه يا محل خدمتي تحت نظر باشند
بازرسي كل كشور: براساس حق نظارت قوه قضاييه نسبت به حسن جريان امور واجراي صحيح قوانين در دستگاه‌هاي اداري، سازماني به نام «سازمان بازرسي كل كشور» زير نظر رئيس قوه قضاييه تشكيل مي‌گردد. حدود اختيارات و وظايف اين سازمان را قانون تعيين مي‌نمايد. (اصل يكصد و هفتاد و چهارم قانون اساسي)
بازرگان: بازرگان به كساني اطلاق مي‌شود كه داراي دفاتر پلمب شده بوده و در اتاق بازرگاني محل ثبت‌نام نموده و كارت بازرگاني دريافت كرده باشد و به هر نوع معاملات تجاري اعم از واردات و صادرات و خريد و فروش كالاها و تهيه و فروش مواد صنعتي و معدني و تبديل مواد خام و هر نوع عمل ديگري كه عرفاً تجاري شناخته مي‌شود اشتغال ورزند ملاك تشخيص درآمد بازرگانان اظهارنامه‌اي است كه متكي به دفاتر قانوني آن‌ها مي‌باشد. (ماده 7 از قانون ماليات بردرآمد مصوب 10/5/1334)
بازنشستگي: بازنشستگي عبارت است از عدم اشتغال بيمه شده به كار به سبب رسيدن به سن بازنشستگي مقرر در اين قانون. (بند 15 ماده 2 از قانون تأمين اجتماعي مصوب 3/4/1354)
باطله معدني: عبارت است از موادي كه در نتيجه كانه آرايي از كانه جدا گرديده و در دوره اعتبار پروانه بهره‌برداري با وسايل و امكانات بهره‌بردار غيرقابل استفاده بوده است. (بند س ماده 10 از قانون معادن مصوب 1/3/1362)
باغ: در مناطق جنگلي باغ به محلي اطلاق مي‌شود كه داراي شرايط زير باشد: حدود آن به نحوي از انحا مشخص و معين شده باشد. حجم درختان جنگلي خود روي آن از پنجاه متر مكعب در هكتار تجاوز نكند. حداقل در هر هكتار آن يكصد عدد درخت با رده يا مجموعاً دويست عدد درخت با رده و جوان دست كاشت ميوه‌اي يا يك هزار بوته چاي وجود داشته باشد. حداقل نه دهم سطح آن از كنده و ريشه درختان جنگلي پاك شده باشد. (بند 11 ماده 1 از قانون حفاظت و بهره‌برداري از جنگل‌ها و مراتع مصوب 25/5/1346)
باغ چاي: باغ چاي به محلي اطلاق مي‌شود كه تعداد بوته‌هاي چاي در هر هكتار كم‌تر از يك هزار عدد نباشد و ... (از تبصره 2 ماده 2 قانون مربوط به اراضي ساحلي مصوب 25/5/1346)
باغ ميوه: زميني است كه در آن درختان ميوه يا مو به وسيله اشخاص غرس يا پيوند شده باشد و تعداد درخت ميوه يا مو در هر هكتار آن از يكصد اصله كم‌تر نباشد و در مورد درختان خرما و زيتون تعداد در هر هكتار از پنجاه اصله كم‌تر نباشد. (رديف چ بند 9 ماده 9 از قانون مربوط به اصلاحات ارضي مصوب 26/2/1339)
بالاترين شغل مورد تصدي: منظور از بالاترين شغل مورد تصدي در دوران خدمت، شغلي است كه مستخدم به موجب حكم صادره تصدي آن را برعهده داشته و در مقايسه با ساير مشاغل مستخدم از نظر طبقه‌بندي يا همطرازي در گروه بالاتري قرار مي‌گيرد. (تبصره 1 ماده 1 از آيين‌نامه اجرايي تبصره 85 قانون بودجه سال 1356 كل كشور مصوب 11/11/1356)
بانك: بانك مؤسسه‌اي است كه به صورت شركت سهامي مطابق قانون بازرگاني تشكيل شده براساس مواد اين فصل به عمليات بانكي اشتغال ورزد: (ماده 58 قانون بانكي و پولي كشور مصوب 7/3/1339)
بانك مركزي: بانك مركزي ايراني مسئول تنظيم و اجراي سياست پولي و اعتباري براساس سياست كلي اقتصادي كشور مي‌باشد. (بند الف ماده 10 از قانون پولي و بانكي كشور مصوب 13/4/1351)
بانك مركزي: به منظور حفظ ارزش پول و تنظيم اعتبارات مؤسسه مستقلي به نام بانك مركزي ايران تشكيل مي‌گردد كه داراي حق انحصاري انتشار اسكناس و پول فلزي خواهد بود. (بند 1 از ماده 28 قانون بانكي و پولي كشور مصوب 7/3/1339)
بخش: بخش واحدي است از تقسيمات كشوري كه داراي محدوده جغرافيايي معين بوده و از به هم پيوست چند دهستان همجوار مشتمل بر چندين مزرعه، مكان، روستا و احياناً شهر كه در آن عوامل طبيعي و اوضاع اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي واحد همگني را به وجود مي آورد به نحوي كه با در نظر گرفتن تناسب،‌ وسعت، جمعيت، ارتباطات و دسترسي به ساير موقعيت‌ها، نيل به اهداف و برنامه‌ريزي‌هاي دولت در جهت احيا امكانات طبيعي و استعدادهاي اجتماعي و توسعه امور رفاهي و اقتصادي آن تسهيل شود. (ماده 6 قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري مصوب 15/4/1362)

بخش عشايري: بخش عشايري واحدي است از تقسيمات كشوري كه با داشتن يك بخشدار سيار مسئول گرفتن خدمات و هماهنگي با ادارات مربوطه خواهد بود و عشاير در فصول مختلف در هر منطقه كه اسكان مي‌كنند تابع فرمانداري و استانداري همان منطقه هستند. (ماده 5 از قانون تعاريف و ضوابط و تقسيمات كشوري مصوب 15/4/1362)
بدون كار: بدون كار- وضع پرسنلي است كه به يكي از علل زير بدون حفظ پست سازماني موقتاً از كار بركنار مي‌گردند: 1- برابر احكام صادره از دادگاه‌هاي صالح زنداني شوند. 2- به علت عدم پرداخت محكوم به يا بدهي منجر به صدور اجرائيه زنداني بشوند. 3- به علت ارتكاب تخلفات انضباطي يا قرارهاي صادره از مراجع ذي‌صلاح قضايي موقتاً بدون كار شوند. ‌4- در صورتي كه محكوم به اقامت اجباري يا ممنوع از اقامت در محل معين بشوند. (ماده 108 قانون مقررات استخدامي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مصوب 21/7/1370)
برات رجوعي: برات رجوعي براتي است كه دارنده برات اصلي پس از اعتراض براي دريافت وجه آن و مخارج صدور اعتراضنامه و تفاوت نرخ به عهده برات دهنده يا يكي از ظهرنويس‌ها صادر مي‌نمايد. (ماده 221 قانون تجارت مصوب 12/3/1304)
برده فروشي: برده‌فروشي به معني و شامل كليه اعمالي است كه به منظور اسارت و تملك يا واگذاري شخص به قصد تنزل دادن او به درجه بردگي يا غلامي صورت مي‌گيرد و همچنين به معني و شامل كليه اعمالي است كه به عنوان تملك بر روي برده به منظور فروش يا مبادله انجام مي‌گيرد و در ضمن كليه اعمال مربوط به انتقال حق تملك از طريق برده فروش يا مبادله نسبت به شخصي كه به قصد فروش يا مبادله تحت تملك قرار گرفته و همچنين به طور كلي هرگونه تجارت يا حمل و نقل برده اعم از اين كه بر هر نوع وسيله نقليه انجام شود. (بند ج ماده 7 از قانون مربوط به الحاق دولت ايران به قرارداد تكميلي منع بردگي و برده‌فروشي و عمليات و دستگاه‌هاي مشابه بردگي مصوب 3/12/1337)

بزه مشهود:جرمی که موقع ارتکاب دیده شود )
بزه در موارد مشروحه پايين مشهود محسوب است: 1- در صورتي كه بزه در مرئي و منظر مأمورين كشف بزه‌ها واقع شده و يا بلافاصله مأموران مذكور در محل وقوع بزه حاضر شده و يا آثار بزه را فوراً پس از وقوع ملاحظه نمايند. 2- در صورتي كه دسته يا جماعتي كه ناظر وقوع بزه بوده يا خود مجني عليه بلافاصله پس از وقوع بزه شخص معيني را مرتكب معرفي نمايد. 3- اگر در موقعي نزديك به زمان وقوع بزه علائم و آثار واضحه يا اسباب و دلايل بزه در تصرف متهم يافت گردد يا تعلق اسباب و دلايل مذكور به متهم محرز گردد. 4- وقتي كه متهم در زمان نزديكي پس از وقوع بزه قصد فرار داشته يا در حال فرار يا فوراً پس از آن دستگير شود.
بهاي خواسته: بهاي خواسته از نقطه نظر صلاحيت و هزينه دادرسي مبلغي است كه در دادخواست قيد شود. (ماده 86 قانون آيين دادرسي مدني مصوب 25/6/1318)
بي‌بضاعت: بي‌بضاعت به كسي اطلاق مي‌شود كه درآمد لازم براي تأمين معيشت خود نداشته باشد. (تبصره 3 ماده 44 از قانون خدمت وظيفه عمومي مصوب 13/2/1350)
بي‌زمين: عبارت‌ است از كسي كه هيچ‌گونه زمين زراعي نداشته باشد. (بند 5 آيين‌نامه اجرايي قانون واگذاري زمين‌هاي داير و بايركه بعد از انقلاب به صورت‌كشت موقت در اختيار كشاورزان قرارگرفته است مصوب 8/8/1365. مصوب 29/11/1365 هيأت وزيران)
بيشه طبيعي: جنگل يا مرتع يا بيشه طبيعي عبارت از جنگل يا مرتع يا بيشه‌اي است كه به وسيله اشخاص ايجاد نشده باشد. (بند 1 ماده 1 قانون حفاظت و بهره‌برداري از جنگل‌ها و مراتع مصوب 25/5/1346)
بيع: بيع عبارت است از تمليك عين به عوض معلوم. (ماده 338 از قانون مدني)
بيع شرط: نوعي از معامله است كه در آن شروطي مورد توافق متعاملين قرار مي‌گيرد.(بند 11 ماده 1 از آيين‌نامه اجرايي قانون واگذاري زمين‌هاي داير و باير كه بعد از انقلاب به صورت كشت موقت در اختيار كشاورزان قرار گرفته است مصوب 29/11/1365 هيأت وزيران.
بيع قطعي: اگر در عقد بيع شرطي ذكر نشده يا براي تسليم مبيع يا تأديه قيمت موعدي معين نگشته باشد بيع قطعي و ثمن حال محسوب است مگر اينكه بر حسب عرف و عادت محل يا عرف و عادت تجارت در معاملات تجاري وجود شرطي يا موعدي معهود باشد اگر چه در قرارداد بيع ذكري نشده باشد. (ماده 344 از قانون مدني)
بيع مشروط: اگر در عقد بيع شرطي ذكر نشده يا براي تسليم مبيع يا تأديه قيمت موعدي معين نگشته باشد بيع قطعي و ثمن حال محسوب است مگر اين كه بر حسب عرف و عادت محل يا عرف و عادت تجارت در معاملات تجاري وجود شرطي يا موعدي معهود باشد اگرچه در قرارداد بيع ذكري نشده باشد. (ماده 344 از قانون مدني)
بيكار: بيكار از نظر اين قانون فردي است كه مشمول اين قانون بوده و بدون ميل و اراده بيكار شده و آماده كار باشد. (ماده 2 از قانون بيمه بيكاري مصوب 24/3/1366)
بيمارستان‌ دامپزشكي: بيمارستان دامپزشكي، مكاني با فضاي مناسب، مطابق نقشه استاندارد موجود در سازمان دامپزشكي كشور- با امكانات پذيرش دام‌هاي كوچك و بزرگ، طيور و ... يا هر يك از آن‌ها است كه داراي امكانات معاينه، تشخيص، معالجه، جراحي دام‌ها، امكانات آزمايشگاهي براي انجام آزمايشات لازم، تأمين داروهاي تجويز شده و در صورت لزوم بستري كردن دام‌ها و اعزام اكيپ‌هاي سيار به مناطق تحت پوشش مي‌باشد. (ماده 1 از آيين‌‌نامه اجرايي ماده 10 قانون سازمان دامپزشكي كشور براي صدور پروانه... مصوب 4/10/1373 هيأت وزيران)
بيماري: بيماري، وضع غيرعادي جسمي يا روحي است كه انجام خدمات درماني را ايجاب مي‌كند يا موجب عدم توانايي موقت اشتغال به كار مي‌شود يا اين كه موجب هر دو در آن واحد مي‌گردد. (بند 7 ماده 2 از قانون تأمين اجتماعي مصوب 3/4/1354)
بيماري‌هاي آميزشي: مقصود از بيماري‌هاي آميزشي- سوزاك- كوفت (سيفليس) آتشك (شانكر نرم) است در هر نقطه از بدن كه واقع باشد. (تبصره ماده 1 از قانون طرز جلوگيري از بيماري‌هاي آميزشي و بيماري‌هاي واگيردار مصوب 11/3/1320)
بيماري‌هاي حرفه‌اي: بيماري‌هاي حرفه‌اي عبارت از بيماري‌هايي است‌كه ضمن كار و بر اثر تماس و ارتباط با انواع مواد سمي يا بيماري‌زا ايجاد مي‌شود. (ماده 21 از قانون آيين‌نامه اجرايي ماده 26 الحاقي به قانون بيمه‌هاي اجتماعي روستائيان مصوب 16/3/1350)
بي‌مبالاتي: منظور از بي‌مبالاتي اقدام به امري است كه مرتكب نمي‌بايست به آن مبادرت نموده باشد و منظور از غفلت خودداري از امري است كه مرتكب مي‌بايست به آن اقدام نموده باشد اعم از اين كه منشأ بي‌مبالاتي يا غفلت عدم اطلاع و عدم مهارت يا عدم تجربه يا عدم رعايت قوانين يا مقررات يا اوامر يا نظامات و يا عرف عادت باشد. (تبصره ماده 8 از قانون راجع به مجازات اخلالگران در صنايع نفت ايران مصوب 16/7/1336)
بيمه: بيمه عقدي است كه به موجب آن يك طرف تعهد مي‌كند در ازاي پرداخت وجه يا وجوهي از طرف ديگر در صورت وقوع يا بروز حادثه خسارت وارده بر او را جبران نموده يا وجه معيني بپردازد. متعهد را بيمه‌گر طرف تعهد را بيمه‌گذار وجهي را كه بيمه‌گذار به بيمه‌گر مي‌پردازد حق بيمه و آنچه را كه بيمه مي‌شود موضوع بيمه نامند. (ماده 1 از قانون بيمه مصوب 7/2/1316)
بيمه شده: بيمه شده شخصي است كه رأساً مشمول مقررات تأمين اجتماعي بوده و با پرداخت مبالغي به عنوان حق بيمه حق استفاده از مزاياي مقرر در اين قانون را دارد. (بند 1 ماده 2 از قانون تأمين اجتماعي مصوب 3/4/1354)
بيمه شده اصلي: فردي است كه رأساً مشمول مقررات بيمه خدمات درماني موضوع اين قانون بوده و پس از پرداخت حق السهم (توسط فرد يا مراجع مشمول در قانون) مشمول استفاده از مزاياي خدمات درماني قرار مي‌گيرد. (بند 1 ماده 1 از قانون بيمه همگاني خدمات درماني كشور مصوب 3/8/1373)
بيمه شده تبعي: خانواده شخص يا اشخاصي هستند كه به تبع سرپرستي و كفالت بيمه شده اصلي از مزاياي مقرر در اين قانون مي‌توانند استفاده نمايند. (بند 2 ماده 1 از قانون بيمه همگاني خدمات درماني كشور مصوب 3/8/1373)
بيمه‌گر: بيمه عقدي است كه به موجب آن يك طرف تعهد مي‌نمايد در ازاي پرداخت وجه يا وجوهي از طرف ديگر در صورت وقوع يا بروز حادثه خسارت وارده بر او را جبران كرده يا وجه معيني بپردازد. متعهد را بيمه‌گر طرف تعهد گذار وجهي را كه بيمه‌گذار به بيمه‌گر مي‌پردازد حق بيمه و آنچه را كه بيمه مي‌شود موضوع بيمه نامند. (ماده 1 از قانون بيمه مصوب 7/12/1316)
بيمه‌گذار: بيمه عقدي است‌كه به موجب آن يك طرف تعهد مي‌نمايد در ازاي پرداخت وجه يا وجوهي از طرف ديگر در صورت وقوع يا بروز حادثه خسارت وارده بر او را جبران كرده يا وجه معيني بپردازد. متعهد را بيمه‌گر طرف تعهد را بيمه‌گذار وجهي را كه بيمـه‌گـذار به بيمـه‌گـر مي پردازد حق بيمـه و آنچه را كه بيمه مي‌شود موضوع بيمه نامند. (ماده 1 از قانون بيمه مصوب 7/2/1316)
بيوه: بيوه به زناني اطلاق مي‌شود كه به عقد ازدواج (دائم يا منقطع) درآمده و سپس به يكي از دلايل طلاق، فوت شوهر، فسخ عقد، صدور حكم موت فرضي، بذل مدت يا انقضاي مدت در نكاح منقطع، شوهر خود را از دست داده باشند. (بند 1 ماده 2 از قانون تأمين زنان و كودكان بي‌سرپرست مصوب 24/8/1371)

بِئر:چاه
باطل:مقابل حق
عمل باطل: كارى كه برخى از اجزاء يا شرائط لازم آن مفقود است و اثر متوقع از آن حاصل نمى‌‌شود.
باكره:دخترى كه شوهر نكرده است، دخترى كه پرده بكارتش زايل نشده است.
بالسويه:بطور يكسان، برابر
بالغ:كسى كه به سنّ بلوغ رسيده است.
بالفعل:آنچه تحقق يافته است.
بالقوه:آنچه امكان تحقق آن هست؛ اما تاكنون محقق نشده است.
باير:زمينهايى كه بهره‌بردارى نشده‌اند.
بدر:قرص كامل ماه
بِدعت:ايجاد سنت يا اعتقاد خلاف شرع و اسلام
بَدَل:جايگزين، جانشين
بدل از غسل:تيمّمى كه جايگزين غسل مى‌شود.
بدل از وضو
تيمّمى كه جايگزين وضو مى‌شود.
بُدنه:به گاو و شتر گويند (بحث كفاره محرمات احرام)
بديهى :روشن، آشكار؛ آنچه معنايش سريع به ذهن آيد.
برئ الذمه:كسى كه چيزى برگردن او نيست.
برائت ذمّه :فارغ شدن و پاك شدن ذمّه‌ى انسان از آنچه بر عهده‌ى او بوده است.
برات:برگه‌ى مخصوصى است كه بدهكاران بابت بدهى خودشان آن را امضاء مى‌كنند.
بُرد (برد يمنى ـ برد عدنى)پارچه‌اى از پشم شتر كه در يمن بافته مى‌شده است.
برده:غلام و كنيز
بسمله:مخفف «بسم الله الرحمن الرحيم»
بَشَره:پوست
بُضع:به فرج (آلت تناسلى زن) اطلاق مى‌شود.
بطن: شكم نسل
بطن اول: فرزندان
بطن دوم: نوه ها، فرزندزادگان
بطن سوم: نتيجه‌ها، نوه زادگان
بطن سابق: نسل قبلى
بطن لاحق: نسل بعدى
بطناً بعد بطنٍ: نسلى پس از نسل ديگر
بَطَن:رجوع کنيد به: مبطون
بعيد است:اين تعبير در حكم فتواست.
بعيد نيست:اين تعبير در حكم فتواست.
بقعه (بقاع):مزار ائمه و بزرگان دين
بقاع متبركه: اماكن مقدّس
بكارت:دوشيزگى. رجوع کنيد به: باكره
بِكر:آنچه كه تاكنون از آن بهره بردارى نشده است، دست نخورده
بلاد كبيره:شهرهاى فوق العاده بزرگ.
بلا عقب:آنكه فرزند و فرزندزادهاى ندارد.
بلا وارث:متوفاى بدون ورثه
بلوغ :رسيدن به حد تكليف كه با ظهور يكى از علائم سه‌گانه‌ى آن مشخص مى‌شود. رجوع کنيد به: علائم بلوغ
به نحو متعارف:به طور معمول، مطابق نظر عرف
بهتان:رجوع کنيد به:تهمت
بهيمه:حيوان چهارپايى كه درنده نباشد.
بيت المال:اموال عمومى، اموال دولت اسلامى
بيتوته:رجوع کنيد به: مَبيت
بيضة الاسلام:شالوده و اساس اسلام
بيع:فروش، معامله
بيع شرط: بيعى است كه در متن عقد شرط شود كه هرگاه بايع، تمام يا بخشى از قيمت را در مدت معين به مشترى باز گرداند، حق فسخ داشته باشد.
بيع مثل به مثل: مبادله كردن دو چيز هم جنس؛ مانند مبادله‌ى گندم با گندم.
بيليارد:نوعى بازى كه با گوى و چوگان و بر روى ميز انجام مى‌شود. رجوع کنيد به: قمار
بينه:شاهدانى كه شهادت آنها مى‌تواند يك امر را اثبات كند.

 

 

 

برخي اصطلاحات حقوقي

حقوق : مجموعه قوانین است که حاکم بر روابط انسان هاست که با هدف استقراء عدالت و ایجاد نظم به وجود آمده است

مال : در باره مال تعاریف متعددی وجود دارد که راحت ترین تعریف عبارت است از: 

هر چیزی که قابلیت داد و ستد داشته باشد مال می گویند

مال منقول : به مالی گفته می شود که قابل جا به جایی بوده بدون اینکه به خود و محل آسیب وارد کند مثل : پول و میز و صندلی و..........

مال غیر منقول : به مالی گفته می شود که قابل جا به جایی نمی باشد.  مثل : زمین و ........

جرم : هر فعل يا ترك فعلي كه در قانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي شود

دیه : دیه مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو به مجنی علیه یا به ولی یا اولیاء دم او داده  میشود

مباشر جرم : کسی است که جرم را مستقیم و بدون واسطه انجام می دهد

مسبب جرم : کسی است که جرم را غیر مستقیم انجام می دهد مثل : استفاده از حیوانات

معاون جرم : در تسهیل وقوع جرم موثر است . مثل : نگهبانی دادن  باز کردن گاو صندوق و.......        ماده ۴۳ قانون مجازات اسلامی

شریک جرم : اجماع بیش از یک { دو نفر کمتر نباشد } نفر در ارتکاب جرم و شرکت هر دو در عملیات مجرمانه

زنا : عبارت است از اجماع مرد با زنی که ذاتا" بر او حرام است

قوادی : عبارت است از جمع و مرتبط کردن دو نفر یا بیشتر برای زنا یا لواط

قذف : نسبت دادن زنا یا لواط به شخص دیگری

اقرار :اگر شخصی خبری را اعلام کند که مفاد آن بر ضرر خودش و به نفع دیگری باشد اقرار نام دارد. به شخصی که اقرار می کند مقر گویند.اگر مفاد این خبر به نفع خودش وبه ضرر دیگری باشد ادعا واگر به نفع دیگری وبه ضرر شخص ثالثی باشد شهادت نام دارد

اقدامات تامینی:تدابیری است که دادگاه برای جلوگیری از تکرار جرم درباره مجرمین خطرناک اتخاذ می کند مانند نگهداری مجرمین دیوانه در تیمارستان

امور حسبی:به اموری گفته می شود که دادگاه ها باید بدون ملاحظه اینکه در مورد آنها اختلاف .مرافعه ای وجود پیدا کرده یا نه وارد زسیدگی واتخاذ تصمیم کنند.مانند رسیدگی به اموال متوفای بلا وارث،تعیین سرپزست برای دیوانه ای که ولی یا قیم ندارد

باز پرس:مقام قضایی است که در وظیفه اش تحقیق از متهمین وانجام تحقیقات مقدماتی در پرونده های کیفری است.قبلا ًبه بازپرس مستنطق گفته می شد

اهلیت : عبارت است از شایستگی انسان برای دارا بودن یا اجرای حق و تکلیف

اماره:هر چیزی که حکایت از چیز دیگری داشته ودر پرونده های مدنی وکیفری ظاهرا ًجنبه کاشفیت از واقع دارد مانند تصرف شیئی که در ظاهر کاشف از مالکیت متصرف است.البته ممکن است خلاف آن نیز ثابت شود.برای مثال ممکن است شیئی که در تصرف الف است در مالکیت ب باشد که الف بطور امانی آن را در اختیار گرفته است

التزام:تعهد کردن گاهی در قراردادها وجهی به عنوان وجه التزام آورده می شود که به منظور تامین خسارت عدم انجام تعهد یا تاخیر آن مقرر می شود

تمتع : عبارت است از این که شخص قانونا" شایستگی و توانایی بهره مندی و دارا شدن حقی را داشته باشد

استیفاء : عبارت از قابلیتی است که قانون برای افراد شناخته تا بتوانند حق خود را اجراء و خود را متعهد سازند

احوال شخصیه : عبارت از عناوینی است که سبب ظهور یا وجود ویژگی و حالاتی در شخص نسبت به شخص دیگر می شود که بر آن اثر قانونی مترتب شده است  مثل : ازدواج

نکاح : عبارت است از عقدی که سبب رابطه زنا شویی بین دو جنس مخالف می شود

طلاق : عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص از جانب مرد و نماینده قانونی او

بذل مدت:صرف نظر کردن زوج از ادامه اثر عقد نکاح در ازدواج موقت وپایان بخشیدن به آن را گویند

عده:مدتی که در آن مدت زنی که ازدواجش از طریق طلاق،وفات،فسخ نکاح یا بذل مدت منحل شده نمی توان شوهر دیگری اختیار کند

بالغ:دختری که به سن 9سال قمری ومردی که به سن 15سال قمری رسیده باشد

دارایی : تمام حقوق و تعهدات شخص اعم از مالی و غیر مالی

حجر : عبارت است از ممنوع بودن شخص از تصرف در بعضی یا تمام امور خود به منظور از حمایت از او به حکم  قانون

سفیه : به شخص کبیری گفته می شود که عقل معاش ندارد و نمی تواند در معاملات مالی غبطه و مصلحت خود را رعایت نماید

 حق عینی : حقی که شخص به طور مستقیم و بی واسطه نسبت به چیزی پیدا می کند و می تواند از آن استفاده کند

حق دینی : حقی است که شخص نسبت به دیگری پیدا می کند و به موجب آن می تواند انجام دادن کاری را از او بخواهد

عین : اموالی که وجود خارجی داشته و با حس لامسه قابل ادراک باشند

حق انتفاع : حقی که شخص از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاص ندارد می تواند استفاده کند

حق ارتفاق : حقی که کسی در ملک دیگری دارد  مثل : حق عبور و ..........

حریم : مقداری از اراضی اطراف ملک  قنات  و نهر و امثال آن است که برای کمال انتفاع از آن ضرورت دارد

اراضی موات : زمین بدون مالکی که معطل افتاده و آبادی و کشت و زرع در آنها نباشد

مفهوم اشاعه : انتشار  مالکیت شرکاء در همه اجزاء مال مشاء است{ یعنی همه شرکاء در همه اجزاء شریکند }

وقف : عبارت است از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود

تعدی : تجاوز نمودن از حدود اذن یا متعارف است نسبت به مال یا حق دیگری

تفریط : عبارت است از ترک عملی است که به موجب قرارداد یا متعارف برای حفظ مال غیر لازم است


دادسرا:نهادی است که وظیفه تعقیب جرایم را از حیث جنبه عمومی بر عهده دارد وهیاتی است که تحت ریاست دادستان انجام وظیفه می کند هر دادسرا مرکب از دادستان،به تعداد کافی معاون ودادیار وبازپرس است در حال حاضر در کشور ما دادسرای عمومی وانقلاب درحدودصلاحیت خود،کشف،تعقیی،جرم وتحقیقات مقدماتی را بر عهده دارد.

دادگاه:محلی که درآن به دعاوی مدنی یا کیفری یا امور حسبی توسط رئیس یا دادرس دادگاه در حدود صلاحیت قانونی وبا رعایت تشریفات مربوط رسیدگی می شود.

دادگاه حقوقی:دادگاهی که به دعاوی مدنی وامور حسبی در آن رسیدگی می شود.

دادگاه کیفری:دادگاهی که به دعوی کیفری درآن رسیدگی می شود

دادخواست:شکوائیه ای است که به مراجع قضایی به طور کتبی ودر اوراق مخصوص عرضه می شود.اصولا ًدر دعاوی مدنی خواهان باید خواسته اش را با تقدیم دادخواست در دادگاه طرح کند.


دادنامه:پاکنویس رای دادگاه که به امضاءرئیس یا دادرس دادگاه ومدیر دفتر آن رسیده باشد مفاد دادنامه رای دادگاه است

ابلاغ: رساندن اوراق دعوی مانند اخطاریه،اجرای حکم،اجراءسند و..... به اطلاح شخص یا اشخاص معین با رعایت تشریفات قانونی.

ابلاغ واقعی:رساندن اوراق دعوی به خود شخص مخاطب یعتی شخصی که هدف ازابلاغ اطلاح دادن به اوست از طریق خودش یا وکیل اش.

ابلاغ قانونی:هر گونه ابلاغی که مطابق مقررات قانون است ولی به شخص مخاطب یا وکیل او صورت نمی گیرد برای مثال اگر برگه اخطاریه وقت حضور در دادگاه به همسر مخاطب ابلاغ شود ابلاغ قانونی است

احضاریه: ورقه ایست که درآن قاضی امر می کند تا کسی اعم از متهم،مطلع یا گواه در دادسرا یا دادگاه حاضر شود.در صورت ابلاغ احضاریه با رعایت تشریفات مربوطه وعدم حضور مخاطب بدون عذر موجه موجب خواهد شد تا توسط مرجع قضایی جلب کردد

اخطاریه:یاد آوری کردن رسمی یک یاچند موضوع در حدود مقررات به مخاطب است مانند اخطاریه برای حضور در دادگاه حقوقی،یا ارایه اصول اسناد در دادگاه یا بریا پرداخت مالیات توسط اداره دارایی

اظهار نامه:نوشته ای است که مطابق مقررات قانون تنظیم می شود ونویسنده خواسته قانونی ومشروع اش را در آن می آورد و به وسیله مامورین دادگستری به طرف مقابل ابلاغ می شود. برای مثال(الف) برای مطالبه اجاره بهای معوقه از طریق اظهارنامه به طرف (مستاجر)ابلاغ می کند،بدهی اش را بپردازد

اعسار:اگر شخصی به واسطه عدم کفایت دارایی یا دسترسی به مال اش قدرت پرداخت هزینه دادرسی یا پرداخت بدهی اش را نداشته باشد می گویند فلانی معسر است وباید برای اثبات اعسارش در خواست اعسار از دادگاه صالح به عمل آورد

تصرف: عبارت است از اینکه مالی در اختیار کسی باشد واو بتواند نسبت به آن مال تصمیم گیری کند.

تصرف عدوانی:تصرفی است که بدون رضای مالک مال غیر منقول از طرف کسی صورت گرفته باشد.در معنی عام کلمه تصرف عدوانی عبارت است از خارج شدن مال از استیلا وتصرف مالک آن مال بدون رضایت اش

تعریز:مجازاتی است که نوع (شلاق،حبس،جزای نقدی و....)ومیزان آن(یکسال حبس،ده ضربه شلاق،ده میلیون ریال)در شرع نیامده وتوسط قاضی تعیین می شود. در حال حاضر در کشور ما در قانون مجازات اسلامی انواع مجازات های تعزیری برای جرایم ارتکابی تعیین شده است.برای مثال مجازات خیانت در امانت 6 ماه تا سه سال حبس تعزیری است.

توقیف دادرسی:در دعاوی مدنی پس از شروع به محاکمه در مواردی که قانون تصریح می کند مرجع رسیدگی می تواند برای مدتی دادرسی را متوقف سازد مانند هنگامی که یکی از اصحاب دعوی فوت می کند.

تهاتر: یکی از اسباب سقوط تعهدات است به موجب تهاتر دو طرف که دارای تعهدی متقابل هستند وموضوع تعهدشان (اعم از اینکه وجه نقد یا اشیاءباشد مثل برنج،گندم و...)به تعداد مساوی با یکدیگرسلقط می شوند. این تهاتر می تواند با اراده طرفین یا به حکم قانون یا حکم دادگاه باشد

افراز:دعوایی است که شریک ملک مشاع بر شریک دیگر به منظور تقسیم مال مزبور در صورت عدم تراضی بر تقسیم اقامه طرح می شود

تاخیر تادیه- خسارت:پولی است که بر اثر تاخیر بدهکار در پرداخت بدهی باید به طلبکار بپردازد.

تامین خواسته:تضمینی است که خواهان از اموال خوانده قبل از صدور حکم به نفع خودش از دادگاه می خواهد.

تامین دلیل:صورت برداری دادگاه از دلایل اثبات دعوی قبل از طرح واقامه دعوی به منظور جلوگیری از زوال واز بین رفتن دلایل است که به در خواست خواهان به عمل می آید.برای مثال برای بررسی میزان پیشرفت کار ساختمان دز زمانی پی کنی وعدم انجام به موقع آن از سوی پیمانکار،کارفرما می تواند با تامین دلیل آن را برای آینده حفظ کرده وبرای مطالبه خسارت استناد کند

حکم قطعی:حکم غیر قابل اعتراض وتجدید نظر و یا حکم قابل اعتراض وتجدید نظر که در موعد مقرر از آن اعتراض وتجدید نظر به عمل نیامده ونیز احکامی که در مرحله تجدیدنظر خواهی صادر می شود.

حکم نهایی:حکمی است که به واسطه طی مراحل قانونی یابه واسطه انقضا مدت اعتراض وتجدیدنظر وفرجام دعوایی که حکم در آن موضوع صادر شده از دعاوی مختومه محسوب شود

تاجر : کسی است که شغل معمولی خود را معاملات تجاری قرار دهد

دلال : کسی است که در مقابل اجرت واسطه انجام معامله ای شده یا برای کسی که می خواهد معاملاتی نماید طرف معامله پیدا می کند

حق العمل کاری { کمیسون } : کسی است که به اسم خود ولی به حساب دیگری ( آمر ) معاملاتی کرده و در مقابل حق العملی دریافت می کند

اوراق بهادار:اسناد مالی که در معاملات بورسی وبانکی قابل نقل وانتقال ودارای نرخ باشد

سفته:سندی است تجاری که به موجب آن امضاءکننده (صادر کننده)تعهد می کند در زمانمعین یا به محض مطالبه در وجه حامل یا شخص معین یا به حواله کرد آن شخص کار سازی کند

چک:نوشته ای که به موجب آن صادر کننده وجوهی را که نزد دیگری دارد(بانک)،کلا ًیاقسمتی از آن را به نفع خود یا دیگری از بانک مسترد می کند.

چک بی محل :چکی است که صادر کننده اش در تاریخ سر رسید وجه واعتباری نزد بانک نداشته و یااگردارد کمتر از میزان مندرج در چک می باشد.

چک وعده دار: چکی است که به موجب آن صادر کننده به بانک دستور پرداخت چک را در راس موعد معینی می دهد که این تاریخ با تاریخ صدور چک یکی نمی باشد وبه اصطلاح چک روز نیست

دارنده چک:کسی که چک در وجه او صادر شده یا به نام او پشت نویسی شده یا حامل چک در مورد چک های در وجه حامل

ظهر نویسی:دارنده سند بدهی مانند چک،سفته و...در پشت آن امضاءاجازه ودستور می دهد که مبلغ سند به شخص دیگری پرداخت شود

عقد بیع : ایجاب و قبولی که بر نقل ملک در برابر عوض معلوم دلالت می کند

بایع:کسی که در معامله کالایی را بفروشد درمقابل او مشتری یا خریدار قرار می گیرد

خیار:تسلط براز بین بردن اثر حاصل از عقد را گویند.خیار ممکن است ناشی از توافق وتراضی طرفین باشد مانند خیار شرط در عقد بیع که به موجب آن شرط می شود که در مدت معینی برای خریدار یا فروشنده یا هر دو یا نفر سومی اختیار فسخ معامله باشد ویا ممکن است خیار ناشی از حکم قانون باشد مانند خیار مجلس که به موجب آن مادام که مجلس عقد به هم نخورده طرفین حق بر هم زدن معامله را دارند

بیع فضولی : عقد فضولی آن است که در باب معاملات کسی مال دیگری را بدون اذن صاحب مال و صاحب حق بفروشد یا منتقل نماید

سلف یا سلم : به معنای پیش فروش است  

اقاله : به معنای بر هم زدن معامله با تراضی و سازش طرفین معامله است 

برائت:اصلی است فقهی وعقلی که در امر کیفری ومدنی به کار می آید.برای مثال اصل آن است که هیچ کس مجرم نیست ومبری از ارتکاب جرم می باشد

تدلیس:اعمالی که موجب فریب طرف معامله می شود وشخص فریب خورده تحت شرایط قانونی حق فسخ دارد

وجوب : عبارت است ازخواستن انجام کاری و راضی نبودن به ترک آن.   مثل : نماز و .......

حرمت : خواستن ترک کاری و راضی نبودن به انجام آن.    مثل :قتل و سرقت

استحباب : خواستن انجام کاری که انجام دادنش پاداش خواهد داشت ولی ترکش کیفر ندارد.   مثل : کمک به ناتوان

کراهت : خواستن ترک کاری بدون اینکه انجام آن گناه داشته باشد.    مثل : طلاق

اباحه : عبارت است از برابر بودن طلب وجود و عدم کاری.   مانند : مباح بودن قدم زدن در خیابان و ......